تبليغاتX
.::عاشقی یا نه؟::.تقدیم به همسر عزیزم
.::عاشقی یا نه؟::.تقدیم به همسر عزیزم
وبلاگ علمی ،فرهنگی ،آموزشی و سریال نودanti virus nod 32
همه میگن عاشقی

اما دریغ از یه ذره وفاداری و پاکی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم مهر 1390 توسط علی
 این رو حتما بخونید

توبه در اسلام اعاده حیثیث از گنهکار پشیمان نزد خداست، اعاده حیثیتی که به وسیله خود او انجام می‌شود، و دیگران دخالتی ندارند، و این راه همیشه برای او باز است؛ چون مکتب الهی مکتب امید است، سرچشمه مهر است و کانون رحمت، و حسین آیینه تمام نمای رحمت آفریدگار است، رحمت بر خلق، رحمت بر دوست، رحمت بر دشمن.

راوی این داستان عجیب می‌گوید: در شهر بصره وارد بازار آهنگران شدم، آهنگری را دیدم آهن تفتیده را با دست روی سندان گذاشته و شاگردانش با پتک‏ بر آن آهن می‌کوبند. به تعجّب آمدم که چگونه آهن تفتیده دست او را صدمه نمی‌زند؟ از آهنگر سبب این معنا را پرسیدم، گفت: سالی بصره دچار قحطی شدید شد به طوری که مردم از گرسنگی تلف می‌شدند، روزی زنی جوان که همسایه من بود پیش من آمد و گفت: از تلف شدن بچه‏هایم می‌ترسم چیزی به من کمک کن، چون جمالش را دیدم فریفته او شدم، پیشنهاد غیر اخلاقی به او کردم، زن دچار خجالت شد و به سرعت از خانه‌‏ام بیرون رفت.
پس از چند روز به خانه‌‏ام آمد و گفت: ای مرد! بیم تلف شدن فرزندان یتیمم می‌رود، از خدا بترس و به من کمک کن، باز خواهشم را تکرار کردم، زن خجالت زده و شرمنده خانه‌‏ام را ترک کرد.دو روز بعد مراجعه کرد و گفت: به خاطر حفظ جان فرزندان یتیمم تسلیم خواسته توام. مرا به محلّی ببر که جز من و تو کسی نباشد، او را به محلّی خلوت بردم، چون به او نزدیک شدم به شدّت لرزید، گفتم: تو را چه می‌شود؟
گفت: به من وعده جای خلوت دادی، اکنون می‌بینم می‌خواهی در برابر پنج بیننده محترم مرتکب این عمل نامشروع شوی، گفتم: ای زن! کسی در این خانه نیست، چه جای این که پنج نفر باشند، گفت: دو فرشته موکل بر من، دو فرشته موکل بر تو و علاوه بر این چهار فرشته، خداوند بزرگ هم ناظر اعمال ماست، من چگونه در برابر اینان مرتکب این عمل زشت شوم؟
کلام آن زن در من چنان اثر گذاشت که بر اندامم لرزه افتاد و نگذاشتم در آن عرصه سخت دامنش آلوده شود، از او دست برداشتم، به او کمک کردم و تا پایان قحطی جان او و فرزندان یتیمش را حفظ نمودم، او به من به این صورت دعا کرد: خداوندا! چنانکه این مرد آتش شهوتش را به خاطر تو فرو نشاند، تو هم آتش دنیا و آخرت را بر او حرام گردان. بر اثر دعای آن زن از صدمه آتش دنیا در امان ماندم‏.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم مهر 1390 توسط علی
کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد. يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد. جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي مي کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي کردند. عقاب آهي کشيد و گفت: اي کاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسي و يک خروس هرگز نمي تواند بپرد. اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد. اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت. تو هماني که مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال روياهايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن. لبخند بزن...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 توسط علی
مگر خودتان مثل عیسی پاکید که همسرانتان را چون مریم مقدس می خواهید ...؟؟؟؟؟؟؟

و البته بالعکس یعنی:

مگر خودتان مثل مریم مقدس پاکید که همسرانتان را چون عیسی پاک می خواهید ...؟؟؟؟؟؟؟

به خودمان بیاموزیم که اگر پاک نبودیم دنبال پاکی نباشیم و با نا پاکی خود پاکی را به ناپاکی تبدیل نکنیم

زیرا

نجاست پاکی ها را نجس میکند

خودمونی بگم پسرای پاک زن دست دوم نمیخوان و دخترای پاک شوهر دست دوم!

دست دوم بودن با یه لمس هم میتونه حاصل بشه ها

یادتون نره!

باتشکر از آدمای با وجدان و خدا ترس


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 توسط علی

 

تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390

Antivirus

Username : EAV-50151419
Password : sxpsxs6527

Username : EAV-50104332
Password : fhdprh6vaj

Username : EAV-50100410
Password : p3pf7scf5c

Username : EAV-50065321
Password : 8k43572bh4

Username : EAV-50058692
Password : p5jm6f826r

Username : EAV-50058008
Password : n3up2fh8j7

Eset Smart Security And Antivirus

Username : EAV-50096443
Password : 36kdxur74d

Username : EAV-50096438
Password : amcebd6kaa

Username : EAV-50096436
Password : jav5ct67te

Username : EAV-50096435
Password : rs6dfrtnh2

Username : EAV-50096424
Password : hda68ak4hv

Username : EAV-50095851
Password : 7j58uf7f4x

Username : EAV-49981605
Password : xfu7vrrsev

Username : EAV-49978412
Password : 83vp4vhcv6

Username : EAV-49978371
Password : ctpu4r8f5j

Username : EAV-49969372
Password : 2t6sxuvcvp

Username : EAV-49966661
Password : 387fvtn6cp

Username : EAV-49962985
Password : s3fm4nkec7


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 توسط علی
سلام دوستای عزیز

این پست رو فقط واسه این میزنم که ببینم شما اگر تا الان با کسی بودید چقدر به اون وفادار بودید یا اصلا نبودید

لطفا با صداقت بگید

من فقط میخوام ببینم که چقدر از ما ها واقعا عاشق جفتمونیم اونم از ته قلب 

خصوصی نظر بذارید و بدونید که نظر ها تون واسم محترمه

ممنون


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 توسط علی

سریالهای روزانه برای NOD32/ESET 3.0/4.0

تاریخ یکشنبه 16 مرداد 1390

Antivirus

Username: EAV-49941454
Password: udkum3xe68

Username: EAV-49941455
Password: puckf5avfm

Eset Smart Security And Antivirus

Username: EAV-49962362
Password: k742jrkj87

Username: EAV-49962366
Password: h8h7c6vnpv

Username: EAV-49962989
Password: jjnjp6736b

Username: EAV-49963001
Password: kebhtpr5fs

Username: EAV-49963648
Password: mjhpabeekd

Username: EAV-49964183
Password: kh4s55jx64

Username: EAV-49964199
Password: 3rphvcrfj8

Username: EAV-49964207
Password: c56hcenx5m

Username: EAV-49964211
Password: a6kr6t24kb

Username: EAV-49964714
Password: 6hkh2a27su

Username: EAV-49965998
Password: s628ubahsa

Username: EAV-49966006
Password: 4he8be72cn

Username: EAV-49983370
Password: 54af47xs82

Username: EAV-49983403
Password: pu3ak8b7h8

Username: EAV-49983451
Password: j5mbdrv6rh

Username: EAV-49983485
Password: xad84xxt2v

Username: EAV-49983486
Password: bfkd4rx3pb

 

 

 

تاریخ دوشنبه 17 مرداد 1390

Antivirus

Username: EAV-49985993
Password: s368vfj75p

Username: EAV-49987004
Password: 3dj3eanhkm

Username : EAV-49941501
Password : psxh5f6krs

Username : EAV-49867455
Password : 5v7pu5ac8v

Username : EAV-49867292
Password : 6e3csubbuh

Username : EAV-49866691
Password : mhde3r3ueh

Eset Smart Security And Antivirus

Username : EAV-49985316
Password : sr3ekjkst5

Username : EAV-49984355
Password : xt3h53684p

Username : EAV-49980840
Password : vxp77afvt6

Username : EAV-49980835
Password : 6eh8jsub43

Username : EAV-49980829
Password : 4p45vj8hjf

Username : EAV-49980812
Password : 5s2x2jdcpa

Username : EAV-49967006
Password : utnmx8aub5

Username : EAV-49967000
Password : r58hcxm4tk

Username : EAV-49966689
Password : nurexj48rx

Username : EAV-49966686
Password : 53hd6vsc2p

Username : EAV-49966675
Password : asubu7hxp3

Username : EAV-49964710
Password : r6krbkcsp7


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 توسط علی

شیمی , فیزیک و نجوم

-          زندگی یک ستاره

-          آلفرد نوبل

-          سیاهچاله چگونه ایجاد میگردد؟

-          رنگ‌های آسمان

پزشکی

-          نقش آهن در بدن

-          آسم

-          آکنه و درمان آن

-          گویچه های قرمز خون

-          لکه هاي پوستي

-          گل‌مژه یا هوردئولوم

-          قلب و عروق

-          چرا هنگام عطسه کردن جلوی چشمان‌مان جرقه می‌زند؟

-          تیرگی زیر چشم

-          سکسکه

-          آﺷنایی ﺑا بیماري آﻧلواﻧﺰاي ﺧﻮکی

-          چرا دوقلو‌ها‌ي كاملا همسان اثر انگشتي كاملا يكساني ندارند؟

-          کاشف ویتامین

-          اشعه مادون قرمز

-          تالاسمی چیست؟

-          ﺧﻮاص طبی ﺳﯿﺮ

-          علاﺋﻢ ھشدار دھنده ﺳﺮطان

-          گوش دادن به موسیقی مورد علاقه، در كاهش درد موثر است

اطلاعات عمومی

-          یکی از عجایب جهان

-          خبر خبر خبر خبر خبر خبر خبر خبر خبر خبر خبر خبر

-          ماهی چگونه در آب نفس می کشد؟

-          فرضیه‌هایی که پایان دنیا را رقم می‌زنند

کامپیوتر

-          چگونه هك نشويم

-          سرعت کامپیوتر خود را افزایش دهید

-          RSS چیست و چگونه می توان از آن استفاده کرد؟

-          آموزش راه اندازی شبکه های کامپیوتری

-          بلوتوث و ارتباط با اينترنت : دندان آبی

-          آموزش پارتیشن بندی

-          نکته های جالب یاهو مسنجر

-           پاک کردن ای دی خود از لیست دیگران با DenyBudy 2.5.0

-           تغییر زبان و دستکاری فایل های اجرایی با Restorator 2007 Retail

-           نرم افزار پشتيبان گيري از فايل هاي آپديت نود32 - backuper-Nod32

-           download adobe reader 9.1

-          دانلود برنامه ی PDF PASSWORD REMOVER

-          یه مطلب جالب:طالع بینی کنکور

-          روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت

-          رازھای ﻣﻮفقیت

-           (ماجرایی جالب)این داستان واقعی است که در یک ایالت اتفاق افتاده


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم مرداد 1390 توسط علی

اللهم عجل لولیک الفرج

برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام تیر 1390 توسط علی
سلام‏ 

 

حلول سال نو و بهار پرطراوت 1390 را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد را به تمامی مخاطبان وبلاگ تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را از درگاه خداوند متعال و سبحان برای شما عزیزان مسئلت داریم.
امیدواریم خداوند دگرگون کننده دلها و دیده ها و تدبیر کننده روز و شب و دگرگون کننده حالی به حالی دیگر ، حال شما را به احسن ترین حال دگرگون کند. ((آمین))

و درپایان

من از همه کسانی که  به وبلاگ من سر میزنند درخواست دارم قبل از سال جدید اگر انتقادی به بنده دارند اعلام کنند اگر انتقادی نبود پیشنهاد هم قبول میکنم

موفق باشید


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط علی
و به او گفت: و تو يک خر خواهي بود. و مثل يک خر کار خواهي کرد و بار خواهي برد، از زماني که تابش آفتاب آغاز مي شود تا زماني که تاريکي شب سرمي رسد. و همواره بر پشت تو باري سنگين خواهد بود. و تو علف خواهي خورد و از عقل بي بهره خواهي بود و پنجاه سال عمر خواهي کرد. خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من مي خواهم خر باشم، اما پنجاه سال براي خري همچون من عمري طولاني است. پس کاري کن فقط بيست سال زندگي کنم. و خداوند آرزوي خر را برآورده کرد. و خدا سگ را آفريدو به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهي بود و بهترين دوست و وفادارترين يار انسان خواهي شد. تو غذايي را که به تو مي دهند خواهي خورد و سي سال زندگي خواهي کرد. تو يک سگ خواهي بود. سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سي سال زندگي عمري طولاني است. کاري کن من فقط پانزده سال عمر کنم. و خداوند آرزوي سگ را برآورد. و خدا ميمون را آفريدو به او گفت: تو يک ميمون خواهي بود. از اين شاخه به آن شاخه خواهي پريد و براي سرگرم کردن ديگران کارهاي جالب انجام خواهي داد و بيست سال عمر خواهي کرد.ميمون به خداوند پاسخ داد: بيست سال عمري طولاني است، من مي خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوي ميمون را برآورده کرد. و سرانجام خداوند انسان را آفريدو به او گفت: تو انسان هستي. تنها مخلوق هوشمند روي تمام سطح کره زمين. تو مي تواني از هوش خودت استفاده کني و سروري همه موجودات را برعهده بگيري و بر تمام جهان تسلط داشته باشي. و تو بيست سال عمر خواهي کرد. انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بيست سال مدت کمي براي زندگي است. آن سي سالي که خرنخواست زندگي کند و آن پانزده سالي که سگ نخواست زندگي کند و آن ده سالي که ميمون نخواست زندگي کند، به من بده.و خداوند آرزوي انسان را برآورده کرد.و از آن زمان تا کنون انسان بيست سال مثل انسان زندگي مي کند.....و پس از آن، سي سال مثل خر زندگي مي کند، ازدواج مي کند و مثل خر کار مي کند و مثل خر بار مي برد...و پس از اينکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه اي که در آن زندگي مي کند، نگهباني مي دهد و هرچه به او بدهند مي خورد.و وقتي پير شد، ده سال مثل ميمون زندگي مي کند، از خانه اين پسر به خانه آن دختر مي رود و سعي مي کند مثل ميمون نوه هايش را سرگرم کند.و اين بود همان زندگي که انسان از خدا خواست.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط علی
داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه برگشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت. «بابا و مامان» دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه. پدر و مادر در جوابش گفتند: «حتما، خیلی دوست داریم ببینیمش». پسر ادامه داد: «چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه». پدر:«متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه». «نه می خوام که با ما زندگی کنه». پدر گفت: « پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت دردسر بزرگی برای ما میشه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگی مون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون را فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه». در آن لحظه پسر گوشی را گذاشت. پدر و مادرش خبری از او نداشتند تا اینکه چند روز بعد پلیس سان فرانسیسکو با آنها تماس گرفت. پسرشان به خاطر سقوط از ساختمانی مرده بود. به نظر پلیس علت مرگ خودکشی بوده. پدر و مادر اندوهگین، با هواپیما به سان فرانسیسکو رفتند و برای شناسایی جسد پسرشان به سردخانه شهر برده شدند. شناسایی اش کردند. اما شوکه شدند به این خاطر که از موضوعی مطلع شدند که چیزی در موردش نمی دانستند. پسرشان فقط یک دست و یک پا داشت. پدر و مادری که در این داستان بودند شبیه بعضی از ما هستند. برای ما دوست داشتن افراد زیبا و خوش مشرب آسان است. اما کسانی که باعث زحمت و دردسر ما می شوند را کنار می گذاریم. ترجیح می دهیم از افرادی که سالم، زیبا و خوش تیپ نیستند دوری کنیم. خوشبختانه، کسی هست که با ما اینطور رفتار نمی کند بدون توجه به اینکه چه ناتوانایی هایی داریم. لبخند بزنید...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط علی
پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کند؛ و دورها همیشه دور بود. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: "این عدل نیست، این عدل نیست، کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم، هیچ گاه. و در لاک سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی. "خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد . زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود. و گفت: "نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است، حتی اگر اندکی. و هر بار که می روی، رسیده ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛ پاره ای از مرا. "خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: "رفتن، حتی اگر اندکی؛ "و پاره ای از "او" را با عشق بر دوش کشید.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط علی
روزگاري يک کشاورز در روستايي زندگي مي کرد که بايد پول زيادي را که از يک پيرمرد قرض گرفته بود، پس مي داد. کشاورز دختر زيبايي داشت که خيلي ها آرزوي ازدواج با او را داشتند. وقتي پيرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمي تواند پول او را پس بدهد، پيشهاد يک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهي او را مي بخشد، و دخترش از شنيدن اين حرف به وحشت افتاد و پيرمرد کلاه بردار براي اينکه حسن نيت خود را نشان بدهد گفت : اصلا يک کاري مي کنيم، من يک سنگريزه سفيد و يک سنگريزه سياه در کيسه اي خالي مي اندازم، دختر تو بايد با چشمان بسته يکي از اين دو را بيرون بياورد. اگر سنگريزه سياه را بيرون آورد بايد همسر من بشود و بدهي بخشيده مي شود و اگر سنگريزه سفيد را بيرون آورد لازم نيست که با من ازدواج کند و بدهي نيز بخشيده مي شود، اما اگر او حاضر به انجام اين کار نشود بايد پدر به زندان برود. اين گفت و گو در جلوي خانه کشاورز انجام شد و زمين آنجا پر از سنگريزه بود. در همين حين پيرمرد خم شد و دو سنگريزه برداشت. دختر که چشمان تيزبيني داشت متوجه شد او دو سنگريزه سياه از زمين برداشت و داخل کيسه انداخت. ولي چيزي نگفت ! سپس پيرمرد از دخترک خواست که يکي از آنها را از کيسه بيرون بياورد. تصور کنيد اگر شما آنجا بوديد چه کار مي کرديد ؟ چه توصيه اي براي آن دختر داشتيد ؟ اگر خوب موقعيت را تجزيه و تحليل کنيد مي بينيد که سه امکان وجود دارد : 1ـ دختر جوان بايد آن پيشنهاد را رد کند. 2ـ هر دو سنگريزه را در بياورد و نشان دهد که پيرمرد تقلب کرده است. 3ـ يکي از آن سنگريزه هاي سياه را بيرون بياورد و با پيرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نيفتد. لحظه اي به اين شرايط فکر کنيد. هدف اين حکايت ارزيابي تفاوت بين تفکر منطقي و تفکري است که اصطلاحا جنبي ناميده مي شود. معضل اين دختر جوان را نمي توان با تفکر منطقي حل کرد. به نتايج هر يک از اين سه گزينه فکر کنيد، اگر شما بوديد چه کار مي کرديد ؟! و اين کاري است که آن دختر زيرک انجام داد : دست خود را به داخل کيسه برد و يکي از آن دو سنگريزه را برداشت و به سرعت و با ناشي بازي، بدون اينکه سنگريزه ديده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزيده و به زمين افتاده. پيدا کردن آن سنگريزه در بين انبوه سنگريزه هاي ديگر غير ممکن بود. در همين لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتي هستم ! اما مهم نيست. اگر سنگريزه اي را که داخل کيسه است دربياوريم معلوم مي شود سنگريزه اي که از دست من افتاد چه رنگي بوده است.... و چون سنگريزه اي که در کيسه بود سياه بود، پس بايد طبق قرار، آن سنگريزه سفيد باشد. آن پيرمرد هم نتوانست به حيله گري خود اعتراف کند و شرطي را که گذاشته بود به اجبار پذيرفت و دختر نيز تظاهر کرد که از اين نتيجه حيرت کرده است. نتيجه اي که 100 درصد به نفع آنها بود. 1ـ هميشه يک راه حل براي مشکلات پيچيده وجود دارد. 2ـ اين حقيقت دارد که ما هميشه از زاويه خوب به مسايل نگاه نمي کنيم. 3ـ هفته شما مي تواند سرشار از افکار و ايده هاي مثبت و تصميم هاي عاقلانه باشد.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط علی
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و زیاد زجر نکشد. مردم با سطل روی سر الاغ هر بار خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد. نکته: مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند. دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.

لبخند بزنید...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 توسط علی
لاک پشت کوچیک روز خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ی لاک پشت، خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند! پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود! او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد. سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد. در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید، « دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!! بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم. ولولاک پشت کوچولو


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم دی 1389 توسط علی
زندگي كوتاه تر از آني است كه صبح با حسرت از خواب برخيزيم. پس كساني كه با ما به خوبي رفتار كرده اند را دوست داشته باشيم و كساني كه خوب رفتار نكرده اند را ببخشيم و باور داشته باشيم كه هر چيزي كه اتفاق مي افتد به دليلي است. هرگاه شانسي به شما روي آورد آن را مغتنم بشماريم و اگر زندگيمان را تغيير مي دهد،‌ بگذاريم كه تغيير دهد.
نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم دی 1389 توسط علی
ملانصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگ، حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دوسكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره راانتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند، ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند، سكه طلا را بردار..اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت مي‌اندازند. ملانصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست، اما اگر سكه طلا را بردارم ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.
شرح حكايت (ديدگاه بازاريابي استراتژيک)
ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج ،كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند . «اگر كاري كه مي كني هوشمندانه باشد هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»
شرح حکايت 2 (ديدگاه سيستمي اجتماعي)
ملانصرالدين درک درستي از باورهاي اجتماعي مردم داشت. او به خوبي مي دانست که گداها از نظر مردم آدم هاي احمقي هستند. او مي دانسته که مردم، گدايي – يعني از دست رنج ديگران نان خوردن- را دوست ندارند و تحقير مي کنند. در واقع ملانصرالدين با تاييد باور مردم به شيوه خود، فرصت دريافت پولي را بدست مي آورد. «اگر بتواني باورهاي مردم را تاييد کني آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »
شرح حکايت 3 (ديدگاه حکومت ماکياولي)
ملانصرالدين درک درستي از ناداني هاي مردم داشت. او به خوبي مي دانست هنگامي که از دو سکه طلا و نقره مردم ، شما نقره را بر مي داريد آنها احساس ميکنند که طلا را به آنها بخشيده ايد! و مدتي طول خواهد کشيد تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است ..و اين زمان به اندازه آگاهي و درک مردم مي تواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک اين نکته که ثروت خودشان به خودشان هديه شده طولانيتر خواهد بود. در واقع ملانصرالدين با درک ميزان جهل مردم به شيوه خود، فرصت دريافت پولي را بدست آورده بود. «اگربتواني ضعفهاي مردم را بفهمي ميتواني سر آنها کلاه بگذاري ! و آنها هم مدتي لذت خواهند برد»


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم دی 1389 توسط علی
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد ازفرزندش يك قهرمان جودو بسازد. استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي‌تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه‌ها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبررسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي‌شود. استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد.سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد! سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاه‌ها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات كشوري، آن كودك يك دست موفق شد تمام حريفان را زمين بزند و به عنوان قهرمان سراسري كشور انتخاب گردد. وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپيروزي‌اش را پرسيد. استاد گفت: دليل پيروزي تو اين بود كه اولاً به همان يك فن به خوبي مسلط بودي، ثانياً تنها اميدت همان يك فن بود، و سوم اينكه راه شناخته شده مقابله با اين فن، گرفتن دست چپ حريف بود كه تو چنين دستي نداشتي. ياد بگير كه در زندگي، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كني. راز موفقيت در زندگي، داشتن امكانات نيست، بلكه استفاده از بي امكاني به عنوان نقطه قوت است.


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم دی 1389 توسط علی
هنگامي که ناسا برنامه ي فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکي روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي بدون جاذبه کار نمي کنند. (جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمي يابد و روي سطح کاغذ نمي ريزد). براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب کردند. تحقيقات بيش از يک دهه طول کشيد، 12ميليون دلار صرف شد و در نهايت آنها خودکاري طراحي کردند که در محيط بدون جاذبه، زير آب و روي هر سطحي حتي کريستال مي نوشت و از دماي زير صفر تا 300 درجه سانتي گراد کار مي کرد. روس ها راه حل ساده تري داشتند، آنها از مداد استفاده کردند! اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مساله است. تمرکز روي مساله يا تمرکز روي راه حل؟


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم دی 1389 توسط علی
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد . داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سکوت کرد. جيغ کشيد و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سکوت کرد. به پرو پاي فرشته ها و انسان پيچيد. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي." تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و حداقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز؟ چه کار مي توان کرد؟ خدا گفت: آنکس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد، هزارسال هم بکارش نمي آيد. و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد. بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد؟ بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم. آنوقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا برود. مي تواند بال بزند. او در آن يک روز، آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي هم بدست نياورد، اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد، روي چمن خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن ها که او را نمي شناختند سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند و بقولي چشم ديدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز با دنيا و هر آنچه در آن است آشتي کرد و خنديد و سبک شد. لذت برد و شرمسار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان يک روز زندگي کرد و فرشته ها در تقويم خدا نوشتند : "امروز او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود!"


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم دی 1389 توسط علی
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

نمی دانم چرا ما انسان ها عادت داریم آبی وسیع آسمان را رها کنیم و جذب آبی کوچک چشمانی شویم که عمقی ندارد با اینکه می دانیم روزی بسته خواهد شد اما آسمان کی بسته خواهد شد

گناهم را نمیدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا این گونه آزردن، خدا را خوش نمی‌آید، مرا از غم رهایم کن، جوابی ده مرا یارا که این سان بودن و مردن، خدا را خوش نمی‌آید، بگو جانا گناهم چیست که اینگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمی‌آید، دلی پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زیر پا بردن خدا را خوش نمی‌آید...

بازار سیاه رفتم برای خریدن عشق ولی در ابتدای ورودم روی کاغذی خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاک بازان...

یک قطره اشک مى اندازم تو دریا - تا زمانى که پیداش کنى دوستت دارم. - اگه پیدا کردی اون وقت تو رو فراموش می کنم


نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم شهریور 1389 توسط علی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم شهریور 1389 توسط علی


منبع: P30download.com


به کمک این نزم افزار میتوانید ID خودتان را از Add List دیگران، بدون اجازه آنها پاک کنید!
برای این کار کافی است که به کمک این نرم افزار با ID خودتان لوگین کنید و بعد از اینکه لوگین شد، ID شخص مورد نظرتان که می خواهید ID شما از Add List او خط بخورد را در قسمت Them بنویسید، و بعد دکمه Deny را بزنید!
برای طرف مقابل یک پیغام خواهد آمد و ID شما را از دست خواهد داد!

برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید!



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 توسط علی

Restorator ابزاری است برای Resource  و یا به اصطلاح دستکاری فایل های اجرایی ( فایل های PE و RES ) ، با استفاده از Restorator میتوانید فایل های اجرایی exe  را باز کرده و اجزایی داخلی آن مثل متن، عکس ها، آیکون ها، صدا ها، فایل های ویدئویی، متن پنجره های و منو ها را تغییر دهید. مهمترین استفاده از این برنامه این است که شما میتوانید زبان فایل هایی اجرایی را تغییر دهید به عنوان مثال با تغییر متن پنجره ها و منو هایی یک برنامه میتوانید آن را به زبان فارسی و یا هر زبان دیگر برگردانید و آن فایل را برای استفاده کاربران هر زبانی سفارشی کنید.

برای دانلود واطلاع از جزئیات برنامه به ادامه مطلب مراجعه کنید!



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 توسط علی

این عنصر جزو ترکیب تمام یاخته های بدن میباشد و بخصوص در کبد ذخیره میشود و لولکوسیتها آن را از کبد به مغز استخوان انتقال داده که برای ساختن گلبولهای قرمز به کار میرود. آهن برای متابولیسم صحیح ویتامینهای ب ضروری است.
آهن پنج عمل مهم در بدن انجام میدهد

  • به رشد کمک میکند.

  • موجب افزایش مقاومت در بدن در مقابل بیماریها میشود.

  • از خستگی جلوگیری میکند.

  • کم خونیهای حاصل از کمبود آهن را معالجه و پیشگیری میکند.

  • رنگ موزون به پوست میدهد.

به ادامه مطلب توجه کنید!



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم بهمن 1388 توسط علی




قابل توجه آن دسته از عزيزاني كه از آنتي ويروس نود32 استفاده ميكنند
ديگران نگران از دست دادن فايل هاي آپديت نود 32 نباشيد
با استفاده از اين نرم افزار ميتوانيد براحتي از فايل هاي آپديت پشتيبان بگيريد

مزايا:
1- يروز رساني آنتي ويروس خود پس از نصب مجدد ويندوز بدون نياز به اتصال به اينترنت ( آپديت آفلاين )
2- استفاده از نسخه پشتيبان بر روي ساير سيستم ها
3- كاملا كم حجم و قابل حمل بر روي فلاپي يا ساير دستگاه هاي ذخيره سازي

با استفاده از مزاياي بالا ديگر مشكلي با تعويض ويندوز نداريد . زيرا با استفاده از اين نرم افزار ميتوانيد به راحتي يك نسخه Backup از فايل هاي اپديت نود32 تهيه كرده و پس از نصب مجدد ويندوز فايل هخاي آپديت را بازگرداني كرده و آنتي ويروس را بروز نمايد.

نكته قابل توجه اينجاست كه شما ميتوانيد از فايل خروجي گرفته شده توسط نرم افزار backuper-Nod32 آنتي ويروس هاي نصب شده بر روي ساير سيستم ها را نيز آپديت نماييد

نكته : اين نسخه تنها براي نود 32 ورژن3 به بالا كارايي دارد

به ادامه مطلب توجه کنید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه دهم بهمن 1388 توسط علی
آسم بیماری مزمن التهابی راه‌های هوایی است. ویژگی آن التهاب متغییر این راه‌ها و افزایش پاسخدهی (واکنش) آنها درمواجهه با طیف گسترده‌ای از محرک‌ها می‌باشد. افراد مبتلا به این بیماری دچار حملات یا دوره‌های شدیدی می‌شوند که ناشی از واکنش حساسیتی و برونکواسپاسم قابل برگشت و انسداد مجاری تنفسی است. این حملات زمانی بروز می‌کنند که مجاری هوایی در ریه‌ها در اثر عوامل خاص محیط زیستی دچار بیش‌فعالی شده و سپس ملتهب و مسدود می‌شوند. علایم مداوم این بیماری ممکن است شامل تنگی نفس، احساس فشار روی سینه، خلط و سرفه باشد.
عوامل مولد بیماری آسم چیست؟
 
به ادامه ی مطلب توجه کنید!


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم دی 1388 توسط علی
هرچند درمان بیماری سرطان در مواردی ممکن است با دشواری هایی همراه باشد اما درصورت تشخیص به موقع می تواند کمک زیادر به درمان باشد لذا در صورت مشاهده علائم هشدار دهنده خاص و مراجعه به موقع به پزشك متخصص مي توان موجب شناسايي به هنگام بيماري سرطان شد.

این علائم عبارتند از:

0 تغيير در عادت دفع مدفوع يا ادرار يا پيدا شدن خون در مدفوع يا ادرار

0 بهبود نيافتن زخم هاي پوستي پس از دو هفته

0 خونريزي يا ترشح غيرطبيعي از مجاري طبيعي بدن

0 توده يا برآمدگي در پستان يا هر نقطه ديگر بدن

0 اشكال در بلع غذا

0 هر گونه تغيير در زگيل يا خال هاي موجود در بدن

0 سرفه هاي مداوم يا خوني يا گرفتگي مزمن صدا

 علائم ياد شده در بيماري هاي خوش خيم نيز ديده مي‌شود اما براي تشخيص سرطان در صورت مشاهده اين علائم ، فرد حتما بايد با پزشك مشورت كند.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388 توسط علی

سير از مدت‌ها پيش، براي كاربردهاي پزشكي مورد استفاده قرار گرفته است و بيشترين مورد استفاده آن در سال‌هاي اخير براي موارد قلبي - عروقي و خاصيت ضد ميكروبي آن بوده است.

تركيبات سولفور شامل آليسين، ظاهرات تركيبات فعالي در ريشه پياز گياه سير است. مطالعات نشان دهنده تاثيرات مهم اما علائم كاهش دهنده چربي و فعاليت ضد پلاكتي هستند. معمولا اثرات جانبي مصرف سيرخفيف و غير متداول است.

سير ظاهرا تاثيري بر متابوليسم داروها ندارد، اما بيماراني كه از داروهاي ضد انعقاد استفاده مي‌كنند، بايد در مصرف سير احتياط كنند. از اين رو افرادي كه جراحي مي‌كنند بايد ‌٧ تا ‌١٠ روز پيش از جراحي از خوردن سير خودداري كنند چرا كه سير زمان خونريزي را طولاني‌تر مي‌كند.

سير هزاران سال براي اهداف پزشكي مورد استفاده داشته است. اين گياه حداقل ‌٣٠٠٠ سال در طب چين كاربرد داشته است.

مصريان، بابلي‌ها، يوناني‌ها و رومي‌ها از سير براي موارد شفابخش استفاده مي‌كرده‌اند. در جنگ‌هاي جهاني اول و دوم نيز از سير بعنوان ماده ضد عفوني كننده براي پيشگيري از قانقاريا استفاده مي‌شود.

در طول تاريخ، سير در سرتاسر دنيا براي درمان ناراحتي‌هاي مختلف شامل فشار خون بالا، عفونت‌ها و مارگزيدگي‌ها استفاده شده و برخي فرهنگ‌ها از آن براي دفع ارواح شيطاني استفاده مي‌كردند.

در حال حاضر از سير براي كاهش ميزان كلسترول و كاهش خطر بروز بيماري‌هاي قلبي - عروقي و نيز براي بهره مندي از خواص ضد ميكروبي آن استفاده مي‌شود.

پياز ريشه گياه سير مصرف پزشكي دارد. از آن مي‌توان به صورت تازه، خشك و يا روغن گرفته شده استفاده كرد. از آنجا كه برخي تركيبات مفيد در اين گياه در اثر حرارت ديده غير فعال مي‌شوند، لذا سير پخته قدرت طبي كمتري دارد.

سير تاكنون در سطح وسيعي در آزمايش‌هاي باليني بر روي حيوانات و انسان و در لوله آزمايش و در بررسي‌هاي اپيدميولوژيك براي خواص چندگانه پزشكي آن مورد مطالعه قرار گرفته است. كيفيت آزمايش‌ها بر روي انسان متفاوت بوده است كه مقايسه را در آزمايش‌هاي مختلف دشوار كرده است.

در بسياري از آزمايش‌هاي كلينيكي متنوع و اتفاقي تاثيرات سير برروي سطح ليپيد (چربي) مطالعه شده است.

در آزمايشاتي در سال‌هاي ‌١٩٩٣ تا ‌١٩٩٤ صورت گرفت، مشخص شد كه مصرف سير در كاهش سطح كلسترول خون نقش اساسي دارد. بر اساس توصيه‌هاي مهم كلينيكي، به بيماران گفته مي‌شود كه سير تاثير خفيف و كوتاه مدت در كاهش چربي خون دارد.

بيماراني كه سابقه ابتلا به بيماري ترومبوس (تشكيل لخته خوني در عروق يا قلب) را دارند بايد بدانند كه سير مي‌تواند تاثير اندك اما مهم به روي تجمع پلاكت‌ها داشته باشد. به علاوه بايد به بيماران توصيه شود كه اين گياه خاصيت كاهش خطر ابتلا به سرطان بويژه سرطان معده و روده را دارد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388 توسط علی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود

لوگوی سه گوش

كد جاوا در قالبسرا